کتاب قلعه مالویل

کتاب قلعه مالویل (چاپ قبل انقلاب و اصل)

1 نقد و بررسی
دسترسی: در انبار

150,000 تومان

فقط 1 عدد در انبار موجود است

توضیحات محصول

 

امانوئل یکی از زمین داران بزرگ روستایی در کشور فرانسه است. روزی او به همراه تعدادی از دوستان و خدمتکاران خود در سرداب در حال شراب گیری است که ناگهان صدای انفجار شدیدی بلند شده و گرمای بسیار زیادی آنها را احاطه می کند . بعد از عادی شدن اوضاع ، آنها از سرداب خارج می شوند و متوجه می شوند که در اثر انفجار چیزی شبیه به بمب ،دنیا نابود شده و تنها مکان ها و انسان های محدودی باقی مانده اند . داستان با این ماجرا شروع می شود . بشر با تمام اطلاعات امروز در حالی که تمامی امکانات امروز از او گرفته شده چگونه به بقا ادامه خواهد داد ؟ چگونه احتیاجات جسمانی و روحانی خود را مرتفع می کند؟ چه تصمیمی خواهد گرفت و دنیا به چه سمتی خواهد رفت؟

داستان کتاب قلعه مالویل

حوادث داستان در مناطق روستایی کشور فرانسه و در اواخر قرن بیستم می گذرد. شخصیت اصلی کتاب امانوئل کمت است؛ مردی که سابقا مدیر مدرسه بوده و اکنون به کشاورزی و مزرعه داری روی آورده است. او همچنین یک مکان توریستی[قلعه ا ی قدیمی به نام مالویل در روستای مجاور]دارد. کمت، مردی بسیار با انگیزه و قابل احترام بوده و به سیاست و رهبری علاقه نشان می دهد. امانوئل و چند تن از دوستانش، به هنگام آغاز جنگی هسته ای، در انبار شراب قلعه به سر می برند و همین موضوع باعث می شود که آسیبی به آن ها نرسد، اما همه چیز در اطراف آن ها به خاکستر تبدیل می شود. اعضای این گروه تصمیم می گیرند تا تحت رهبری امانوئل، به بازسازی پیرامون خود بپردازند و خیلی زود متوجه می شوند که افراد و حیوانات دیگری نیز در مزارع و روستاهای مجاور توانسته اند از انفجار جان سالم به در ببرند. با گذشت زمان و پیشروی داستان، سر و کله ی نجات یافتگان بیشتری پیدا شده و بعضی از آن ها با خود، مرگ و ویرانی را برای این اجتماع نوظهور به ارمغان می آورند. یکی از چالش های اصلی این جامعه ی در حال گسترش، مقابله کردن با تهدید فزاینده ی یک حکومت دیکتاتوری است که توانسته با کمک شورشیانی غارتگر، روستای همجوار آن ها را تصرف کند.

کتاب به این شکل آغاز می شود:

در دانشسرای مقدماتی استادی داشتیم که عاشق قطعه مادلن در کتاب پروست بود. من به راهنمایی او آن اثر مشهور را با تحسین و اعجاب تمام مطالعه کرده‌ام، اما امروز وقتی پس از مدت‌ها دوباره به آن مراجعه می‌کنم می‌بینم که آن نوشته شیرین به نظرم بسیار خشک و تصنعی می‌آید. آری من خوب می‌دانم که چه بسا طعم یک خوراکی یا یک نغمه موسیقی خاطره لحظه‌ای از گذشته را به طرزی بسیار زنده به ذهن شما بازمی‌گرداند، ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه کوتاهی می‌زند، باز پرده می‌افتد و زمان حال لامروت همچنان رو در رو است. وای اگر بازیافتن تمامی گذشته در یک تکه نان شیرینی وارفته در جوشانده‌ای حقیقت می‌داشت چقدر لذت‌بخش بود! من از آن جهت به فکر مادلن پروست افتاده‌‌ام که روز گذشته در ته کشو میزی یک بسته توتون خاکی‌رنگ بسیار بسیار کهنه که گویا متعلق به عمویم بوده است، پیدا کردم و آن را به کولن دادم. او خوشحال از اینکه پس از مدت‌ها زهر محبوب خود را پیدا کرده است پیپش را از آن پر می‌کند و کبریت می‌زند. من همان‌طور که مشغول است نگاهش می‌کنم و از همان پک‌های اولی که بوی آن در مشامم می‌پیچد عموجان و دنیای گذشته در ذهنم زنده می‌شود، چنانکه نفسم در سینه می‌گیرد. اما به طوری که گفتم مدت آن بسیار کوتاه بود.

 

در بخشی از کتاب می خوانیم:

خاله تاب آن کتک را نیاورد و در چهل سالگی بر اثر بیزاری از زندگی جان داد. عمو جبران مافات کرد، بدین معنی که افتاد به‌دنبال زن‌های جوان. من هیچ ملامتش نمی‌کنم چون خودم هم از وقتی که مرد شده‌ام از این کارها کرده‌ام.
دیگر خاطرم جمع شده است، چون نه از طرف پدر کشیده‌ای به‌طرفم حواله شده نه از مادر. البته مادر بی‌میل نیست مرا سیلی بزند ولی من تازگی‌ها یک حیله دفاعی به‌کار می‌برم و آن اینکه با آرنجم سپری می‌سازم که بی‌آنکه از حدود ادب ظاهری خارج شوم ضربه دست او را خنثی می‌کنم. حیله من خیلی هم دفاعی نیست چون بازویم را به شدت به دست مادر می‌کوبم.
مادرم پس از لحظه‌ای تفکر می‌گوید: تو از سهم نان شیرینی دسر محروم خواهی بود. این تنبیه به تو حالی خواهد کرد که اذیت کردن این دخترهای بیچاره چه مزه‌ای دارد.
پدرم نوک زبانی «تته پته»ای می‌کند ولی بیش از آن چیزی نمی‌گوید. من با غرور تمام سکوت اختیار می‌کنم و با استفاده از فرصتی که پدر دماغ آویزانش را روی بشقاب غذایش پایین می‌آورد و مادر برای برداشتن آش شله‌قلمکاری که از روز پیش نم‌نمک روی چراغ خوراک‌پزی می‌جوشد از جا بلند می‌شود من شکلک زننده‌ای برای «پلاژی» نقنقو درمی‌آورم. او صدای زوزه‌اش را بلندتر می‌کند و با آن زبان الکنش از «نگاهی» که به او کرده‌ام شکایت به مادر می‌برد. من درحالی‌که چشمان معصومم را دوره می‌گردانم (معصوم به قوه دو، چون چشم‌های من آبی هستند) می‌گویم:
ـ یعنی چه! حالا دیگر حق ندارم به تو نگاه هم بکنم؟
سکوتی برقرار می‌شود. من تظاهر می‌کنم به اینکه دارم آن آش هفت جوش مادر را مزمزه می‌کنم. حتی کار جسارت را به‌ جایی می‌رسانم که از قبول اضافه سهمی که حسب‌الوظیفه به من تعارف می‌کنند امتناع می‌ورزم و در حینی که همه دارند شکم‌چرانی می‌کنند من به تصویری که بالای گنجه به دیوار آویخته و از گه مگس سیاه شده است خیره خیره نگاه می‌کنم. تصویر «بازگشت پسر مبذر» را نشان می‌دهد.

اطلاعات بیشتر

پدیدآورنده

روبر مرل ; ترجمه : محمد قاضی

انتشارات

شرکت سهامی کتابهای جیبی

سال چاپ

1356

شابک

فاقد شابک (چاپ شده پيش از سال 1375)

زبان

فارسی

وضعیت

دست دوم

1 نقد وبررسی برای کتاب قلعه مالویل (چاپ قبل انقلاب و اصل)

  1. 5 از 5

    :

    خواندن کتاب های خوب، یافتن کتاب های خوب دیگر را آسان میکند. کتاب، ترجمه محمد قاضی است و خاطرات یک مترجم مشوق خواندن این کتاب بود. شخصیت های داستان از معدود بازماندگان یک انفجار اتمی اند که در پناه سرداب قلعه ای قدیمی در جوار کوهی از مرگ نجات یافته اند.نجات یافتگان تعدادی دوست قدیمی اند که زمانی در کودکی و نوجوانی گروهی تشکیل داده بودند و اکنون به همراه خدمتکاران قلعه خود را تنها بازماندگان انفجار می بینند. امانوئل، مالک قلعه، مدریت شرایط جدید را به عهده می گیرد و این جامعه کوچک را راهبری می کند . می بینیم که چطور به اقتضای شرایط ترکیبی از کمونیسم و دمکراسی این اجتماع را به پیش می برد . چطور مانع از نفوذ سلطه گران مذهبی می شوند و چطور با تهدید غارتگران مقابله می کنند
    پایان داستان به قوت آغازش نیست ولی در کل از خواندنش لذت بردم

افزودن نقد و بررسی