ویژه غریبه‌ها و پسرک بومی (معین)

کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی – احمد محمود

دسترسی: اتمام موجودی
SKU: 16838

10,000 تومان 9,500 تومان

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات محصول

کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی نوشته احمد محمود توسط انتشارات معین چاپ شده است.

درباره کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی

غریبه‌ها داستان سرزمینی است که دچار قحطی، بی‌آبی و فلاکت شده و مردان و دلیران برای کارگری و روزمزدی سراغ غریبه‌هایی ‌رفته اند که جاده می‌ساختند. کارگران در دشت بزرگ و سرمای شدید زمستان جنوب کشور کار می‌کردند، برای گرم کردن خود گودالی میان اتاق ساخته بودند و در آن با استفاده از آهن گداخته خود را گرم می‌کردند. سرخی آهن جذابیت خاصی برای پسرک داشت و همواره به آن خیره می‌شد. به علت خشکسالی و بارش کم، تمام زمین‌ها از محصول افتاده بودند، این باعث شده بود محلی‌ها مجبور به کار کردن برای غریبه‌های چشم آبی باشند. پسرک در میان کار با افراد قوی زیادی آشنا شده بود، در میان آنها رشید، همیشه برایش در اتاق کارگرها داستان‌های مفصلی تعریف می‌کند، قهرمان همه داستان‌های رشید مردی به نام نعمت است که برای افرادی که زمین خود را از دست داده اند، خورد و خوراک تامین می‌کند.

همه دنبال نعمت و گروهش هستند تا عضو آن شوند، اما نعمت افراد خود را خیلی سخت انتخاب می‌کند. بارها غریبه‌ها او را محاصره کرده اند، ولی توانسته از مهلکه فرار کند. غریبه‌ها تشنه به خونش هستند تاجایی که وقتی فهمیدند رشید با او در ارتباط است، او را دستگیر کرده، وسط میدان شهر جلوی پادگان چاله‌ای درست و او را تا کمر در چاله فرو می‌کنند، و مجبورش کرند که مسلسلی را بالای سرش بگیرد، دو روز در باد و باران این شرایط را تحمل می‌کند، بعد از دو روز او را از درون چاله بیرون می‌آورند و به قرارگاه مرکزی شهر می‌فرستند.

تا فردای آن روز در همه جای شهر می‌پیچد که وقتی نعمت می‌خواهد به جایی شبیخون بزند، دستگیر می‌شود. می‌گویند که یک تیر به شکمش خورده که موجب مرگش شده است. از همه مردم شهر خواستند تا برای دیدن جسد نعمت به میدان شهر بروند. پسرک و پدر هم راهی میدان شدند، در ازدحام قرار گرفتند و پدر برای اینکه پسر زیر دست و پای مردم له نشود، او را روی شانه‌هایش می‌گذارد، پسر دیده‌های خود را تعریف می‌کند.

 

بخشی از کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی

با غرش جرثقیل‌ها و هژده چرخه‌ها از تو رختخواب می‌پریدیم و تازه آفتاب زده بود که می‌رفتیم و زیر سایه دیوار می‌نشتیم و نگاه می‌کردیم که کارگران آبی‌پوش، با کاسکت‌های سفید آهنی که نور خورشید را بازمی‌تافت، تو تله بست‌ها وول می‌خوردند. آفتاب که پهن می‌شد، خنکای صبح را می‌مکید. حالا دیوار آجری شکری رنگی، رودخانه را از سرما بریده بود و زخم زرد رنگ میدان نفتی پشت خانه‏‌های ما، سر باز کرده بود و دویده بود تو کوچه‌ها و دو رشته لوله قیراندود، مثل دو مار نر و ماده، از حاشیه انبوه نخل‌های دوردست خزیده بود و آمده بود تو میدانگاهی و پایه‌های چوبی مالیده به نفت، مثل چوبه هاب دار، جا به جا تو خیابان بزرگ شهر کوچک ما نشسته بود و گازرک‌ها، روسیم‌ها می لرزیدند… و شب که پدرم از قهوه خانه برگشت. لب و لوچه اش آویزان بود و به خواج توفیق که ازش پرسید «چه بود» گفت «میخوان خونه هارو خراب کنن… میگن برا اداره بازم زمین میخوان…

یهو خراب می شی مثل یک ساختمون ، مثل یه عمارت که رو لجن بنا شده باشه . صدای خراب شدن خودتو می شنفی … چطور بگم ؟ … می شنفی که یه چیزی تو دلت خراب شد . رو هم ریخت . رو هم ! اون وقت دیگه تو هیچی نداری … نه دستی که نوازشت کنه … نه اعتماد و نه … می دونی مرد … اون وقت از خودت بیشتر از هر کسی بدت می یاد … دلت می خواد که دنیا رو سرت خراب بشه … وقتی که حرف ها تو مغز آدم جوش می زنن و تو دل آدم آتیش می ندازن ، همه گرم و گیران ولی همچین که از دهن بیرون ریخته شدن و گرمای خون ازشون گرفته شد و رفتن تو قالب کلمات ، همه سرد و یخ زده میشن …

بگو… بگو چی می‌بینی؟

گفتم:

-تفنگچیا پدر…تفنگچیا رو می‌بینم.

گفت

-تفنگچیا؟

و زور آورد و جماعت را شکافت و جلو رفت. ناگهان فریاد کشیدم و رو شانه پدر بلند شدم

-ها پسرم؟

گفتم

-تفنگچیا دور جسد نعمت حلقه زدن

مردی که کنار پدرم ایستاده بود، پایم را فشرد.

-جسد نعمت؟

پدرم گفت

-بازم بگو

گفتم

-دوتا چوب گذاشتن زیر بغلش…

کسی گفت

-دیگه چی؟

گفتم

-سرپا نگهش داشتن

و ناله تو گلویم شکست

پدرم گفت

-چی شد؟

گفتم

-پدر دارن گچش می‌گیرن

صدا توی گلوی پدرم خفه شد

-گچ؟

-آره پدر… تا زانوهاش رسیده

که پدرم شانه را داد تو جماعت و فشار آورد و پیش راند و به عقب رانده شد.

صدای پدرم بود

-بگو

گفتم

-چه بگم پدر؟

گفت

-از قد و قواره اش بگو

صدایم می‌لرزید

-شانه‌هاش پهنه پدر… چونه اش انگار از سنگه

-بازم بگو

-نمیشه توی چشاش نگا کرد

صدای مردی بود که نمیشناختمش

-مگه چشاش بازه؟

-از حدقه بیرون زده

جماعت از پشت سر زور آورد. پدرم به جلو رانده شد.

حالا گچ به تهیگاه نعمت رسیده بود. تفنگچیا هجوم آوردند  انبوه آدم‌ها را پس راندند. پدرم به عقب نشست. صدای بغض کرده پدرم بود.

بگو پسرم… بگو… بگو چطور مردیه؟

و کسی پرسید:

-راسته که گلوله خورده تو شکمش؟

و پدرم گفت

-چرا ساکت شد؟

که گریه تو گلویم شکست

-چی شده پسرم؟

گفتم

-پدر … دیگه نمیشه دیدش

-نمیشه؟

-حالا فقط یک ستون گچی اون میون هس پدر… یه ستون گچی…

که پدرم سست شد و به عقب نشست و تا از جماعت جدا شود، تودۀ ابری سر رسیده بود. آسمان تیره شده بود و باران نرم نرمک آغاز شده بود.

 

خرید اینترنتی کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی

فروشگاه اینترنتی کتاب شلفی تلاش می کند بهترین و نایاب ترین کتاب های موجود در بازار را در دسترس علاقه مندان کتاب قرار دهد. این فروشگاه فرآیند ارائه کتاب را ساده و یافتن کتاب ها را _هرچند کم یاب باشد_ آسان کرده است. بر این اساس کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی در این فروشگاه ارائه شده است تا در صورت تمایل خوانندگان عزیز و علاقمندان به کتاب و کتابخوانی به آسانى کتاب یاد شده را خریدارى و استفاده کنند.

همچنین دوستداران کتاب می توانند کتابهای دیگر را نیز از طریق سایت این فروشگاه مشاهده کرده و به بررسى کتاب هاى ارائه شده بپردازند. برای پیدا کردن کتاب مورد نظر می توان از دسته بندی محصولات یا بخش جستجو که در بالای همین صفحه (و تمام صفحات سایت) قرار دارند استفاده نمود.

پیشنهاد می شود برای یافتن کتاب مورد نظر ابتدا نام کامل کتاب را وارد نموده (برای مثال عبارت غریبه‌ها و پسرک بومی  را وارد نمایید) و پس از آن بر روی گزینه سرچ کلیک کنید. در صورت موجود بودن کتاب در سایت با این روش به احتمال زیاد می توان کتاب مربوطه را در نتایج جستجو مشاهده نمود. با این وجود در صورتی که با نام کتاب موفق به یافتن کتاب نشدید این بار بخشی از نام کتاب یا نویسنده را وارد نموده (برای مثال عبارت احمد محمود را وارد نمایید) و مجددا اقدام به سرچ کنید.

در پایان از عزیزانی که کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی را مطالعه نموده اند تقاضا می شود در صورت تمایل در بخش دیدگاه ها اقدام به نگارش نظرات و ثبت امتیاز نمایند. این کار می تواند به تسهیل تصمیم گیری سایر بازدیدکنندگان و علاقمندان به تهیه کتاب غریبه‌ها و پسرک بومی کمک شایانی نماید.

با تشکر

فروشگاه اینترنتی کتاب شلفی

اطلاعات بیشتر

پدیدآورنده

احمد محمود

انتشارات

معین

زبان

فارسی

تعداد جلد

1

سال انتشار

1387 چاپ 6

وضعیت

نو

şişli escort istanbul escort antalya escort beylikdüzü escort ankara escort halkali escort ataköy escort şirinevler escort beylikdüzü escort istanbul escort istanbul escort pendik escort فروشگاه اینترنتی کتاب شلفی | خرید اینترنتی کتاب نایاب، کمیاب و قدیمی

ارسال رایگان در تهران

برای خرید بالای ۱۰۰،۰۰۰ تومان

قیمت استثنائی

پایین ترین قیمت در بازار

پردازش سریع

پردازش و ارسال محصول تا ۴۸ ساعت

حراج! PhotoEditor_20190126_020332005
کتاب نایاب و کمیاب
صد کتابی که باید پیش از مرگ خواند

محصولات ویژه فروشگاه اینترنتی کتاب شلفی

paykasa instagram takipçi hilesi instagram followers free followers aşk büyüsü aşık etme büyüsü shell indir php shell hacklink hacklink al hacklink satın al denizli escort tempobet giriş eryaman escort muratpaşa escort istanbul escort bayan pendik escort escort kızılay escort5 eskişehir escorteskişehir escort eskişehir bayan escorteskişehir escort